X
تبلیغات
مترسک عاشق
آتش!

 

این چیست آب یا که شرابست نازنین

گل تا چشید قطره ی را مست شد ببین

 

در دست ماه نامه فرستاد تا خدا

مردم به انتظار نشستند در کمین

 

از بس که انتظار کشیدم تمام عمر

پیرم نمود عشق نکردی به من یقین

 

آتش! نترس، چیست... نه، خاکسترم بساز

یک شاخه گل که، سبز شود روی این زمین

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 20:2 توسط مسعود یمام |


جای سیگار

 

در چاه آب ماه نه ماهیست ماه من

در آسمان شهر سیاهیست ماه من

 

من تور پاره پاره ی هستم میان حوض

ماهیست یا کبوتر چاهیست ماه من

 

خواهی که عرش هم سر تعظیم خم کند

بس کن دگر غرور گناهیست ماه من

 

یک عمر جای این همه سیگار سوختم

این چیست؟ عشق، یا که تباهیست ماه من

+ نوشته شده در جمعه پنجم آذر 1389ساعت 9:15 توسط مسعود یمام |


 

یک کوتاه و یک دوبیتی

 

چه زیبا زیر باران چرخ میزد

کمی آهسته لرزان چرخ میزد

مگر او در سفر میرفت یکدم

که حیران و پریشان چرخ میزد

 

********

 

واژه ها را

دست بند میزنم

تا مبادا دست شان به تو برسد.

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 10:8 توسط مسعود یمام |


سلام بعد از غیابت زیاد شعر تازه

را تقدیم تان میکنم.

نگاهت را میتوان خواند

نیازی به حرف زدن نیست

نگاهت  شبیه گل شرم آگینیست

اگر بکاری شبیه بهارست

زندگی

بی گل رویت جهنمست

 لطفن قاب عکس را

نشکن.

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 9:44 توسط مسعود یمام |


 

از غزل دیشب هیمن بیت مرا به یاد خاطرات گذشته می اندازد....

 

و روح تا به ماه رسد گر ز تن رود

تا زنده ام به یاد رسیدن عذاب کرد

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 15:14 توسط مسعود یمام |


 

 

سلام خدمت شما عزیزان

 بالاخره این هم شعر" مریم " !

 

 

هر بار سوی خویش نگاهت کشد مرا

تا توبه گاه عشق گناهت کشد مرا

 

لب تشنه را چو آب حیاتست قطره یی

این قطره تا به کوثر چاهت کشد مرا

 

گر بار بار راندهء درگاه « خود » شدم

دوباره سوی خویش پناهت کشد مرا

 

روشن شود به دست تو فانوس زندگی

نورت اگر گرفته به ماهت کشد مرا

 

مریم! اگر چه زنده شدم از شمیم زلف

تا پای دار زلف سیاهت کشد مرا

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 12:23 توسط مسعود یمام |


 

 شراب  چشمانت

تقدیم به دوستم نعمتی

 

آنشب کسی به حرف دلت اعتنا نکر د

یا لحظهء سکوت کسی را رها نکرد

 

هر شب غزل وبعد کمی هم شرا ب چشم

شاید نشد خمار که دردش دوا نکرد

 

انگار گول چشم ترا خورده بار ، بار

شب ها به جای چشم تو خود را دعا نکرد

 

آنروز او که پای ترا پای دار برد

نامرد شد که گوش به حرف وفا نکرد

 

یک لحظه بعد مرگ سراغت رسید ، آه

صادر نگشت مرگ تو تا او جفا نکرد

+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 17:56 توسط مسعود یمام |


زندگی آغاز شد....

 

آمدی در خاطراتم جا شدی

در سرودم مصرعی زیبا شدی

 

زندگی آغاز شد با یک غزل

نغمه یی سیتار من آنجا شدی

 

حسن تو در شور آورده مرا

تا که در دنیایٍ من پیدا شدی

 

آشنا کردی وجودم را به خود

نازنینم باز خود لیلا شدی

 

از کنارم دور گشتی ماه من

تا که هم آغوش با دریا شدی

+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 12:24 توسط مسعود یمام |


 

 

فضای شب

 

برایم چای دم کن خسته ام امشب

 

و خوش بختم به تو پیوسته ام امشب

 

برایم گفته بودی من به قربانت

 

ندیدی بوسه یی شایسته ام امشب

 

برایم فصل پاییز است گیسویت

 

منم این سان به تو دل بسته ام امشب

 

بمان تا از لبانت قطره یی نوشم

 

عزیزم دست از می شسته ام امشب

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 12:26 توسط مسعود یمام |


چند دو بیتی تقدیم شما عزیزان....

كسي با دود سيگارش  ميايد

كسي با  قلب  بيمارش  ميايد

كسي در كوچه ها دنبال ناني

كسي خنديده با يارش ميايد

ـــــــــــ

دلم در يك نگاهت شاد كردي

مرا از شهر غم آزاد كردي

به سان شبپرك دورت بگردم

به لبخندت تنم آباد كردي

ـــــــــــ

نخستين درد من  آغاز كردي

مرا با عاشقان  همراز كردي

به بودن در هوايت خو گرفتم

مرا  آغشته در پرواز كردي

ـــــــــــ

چه زیبا زیر باران چرخ میزد

کمی آهسته لرزان چرخ میزد

مگر او در سفر میرفت یکدم

که حیران وپریشان چرخ میزد

ـــــــــــــــ

فتـاده عكسِ تـو در آبِ دريا

گمـانم گشتـه یی مهتـــابِ دريا

نشستـم تــا تماشـايت نمـايم

مگرافسوس از گردابِ دريا

 

  

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 20:24 توسط مسعود یمام |